خسرو شکیبایی:


ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه.

تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش، و نمیتونست بگه. دست کردم تو آکواریوم درش آوردم.

شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن.!

دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو. اینقدر بالا پایین پرید، خسته شد خوابید. دیدم بهترین موقعه تا خوابه دوباره بندازمش تو آبولی الان چند ساعته بیدار نشده. یعنی فکر کنم بیدار شده، دیده انداختمش اون تو، قهر کرده خودشو زده به خواب.!


پ.ن:این داستان رفتار ما با بعضی آدمای اطرافمونه. دوسشون داریم و دوستمون دارند، ولی اونارو نمیفهمیم؛ فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار رو با اونا میکنیم.!


اینجا همه چی به هم مرتبطه دوباره بندازمش ,بالا پایین منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

ارزان کده ارائه دهنده متنوع ترین محصولات آرایشی ، بهداشتی ، خانگی .... فروشگاه اینترنتی محصولات زناشویی یوبوت | سقف وافل نمایندگی تجهیزات حفاظتی نظارتی هایک ویژن و هایلوک ایران 360 مجری تهیه تورهای مجازی تبلیغاتی